بهترین وبلاگ ادبی
ادبی - اس ام اس - شعر - متنهای زیبا - عـکسهای زیبا -
 
 

خدایـــا !!!
به بزرگیـــــت قســـم.....
توعکس های دست جمعی....
جای هیچ مـــــادری رو خــالی نذار...



ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:, :: 18:12 :: توسط : فرنوش


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:, :: 15:37 :: توسط : فرنوش

مردم شهرسیاه،خنده هاشان همه از روی ریاست..دلشان سنگ سیاست..

ما در این شهردویدیم و دویدیم،چه سود،هرکجا پرسه زدیم،خبرازعشق نبود..

وتو ای مرغ مهاجر که ازاین شهرگذرخواهی کرد،

نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی...!


 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:, :: 1:1 :: توسط : فرنوش

 

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ــــــ

 

 

 

-


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1391برچسب:, :: 10:30 :: توسط : فرنوش

هر روز زندگی می کند و با چشمانی آرام دنیا را می نگرد،

با همه در آرامش به سر می برد و ذهن آرامش را هیچ چیز آشفته نمی کند...

نه چیزی را دوست دارد و نه متنفر است،نه غصه می خورد و نه چیزی آرزو می کند...

با پشت کردن به خوب و بد،هر آنچه را پیش می آید به عنوان خواست خدا می پذیرد...

در سرما و گرما یکسان است،در خوشی و درد،در نکوهش و ستایش،از همه ی تعلقات

آزاد،ایمانش استوار و قلبش مالامال از اخلاص است...

در مناظر گوناگون دنیای گوناگون،تنها به خدای خود پیوسته است و

در او پناه حقیقی را می یابد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 30 تير 1391برچسب:, :: 23:1 :: توسط : فرنوش

 

دوست دارم سينه ام را بشكافم،

قلبم را بيرون بكشم ودر دستانم بگيرم تا همه بتوانند ببينند.

 

 

زيرا كسي كه خود را براي خويشتن آشكار ميكند؛

آرزويي شگرف تر از آن ندارد كه ديگران دركش كنند.

 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391برچسب:, :: 22:54 :: توسط : فرنوش

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا..


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391برچسب:, :: 22:46 :: توسط : فرنوش

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…



ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391برچسب:, :: 22:44 :: توسط : فرنوش


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 17:20 :: توسط : فرنوش

خدایا !!!

حواست هست,,,

صدای هق هق گریه هام از همون گلویی میاد،

که تو از رگش بهم نزدیک تری...!!!

 


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 14:35 :: توسط : فرنوش

تنهایی را از سخن مترسکی فهمیدم که به کلاغ می گفت:

هر قدر دوست داری مرا نوک بزن،ولی تنهام نذار...


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 14:23 :: توسط : فرنوش

خدای عزیزم
 
 اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،
 
 زیباست (چون دلی زیبا داره)،
 درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
 قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
 
 
 و من خیلی دوستش دارم.
 
خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.
 خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما
 و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .
 خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,
 تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش
بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.
 خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،
 هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد
در خونت و ازت کمک بخواد)
 و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
 از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه!
در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید...
(نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره
یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ...
نه ......... صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد
به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو )



ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 8:14 :: توسط : فرنوش

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم!!
نسل خوابیدن با اس ام اس!!
نسل درد و دل با غریبه های مجازی!!
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه!!
نسل لایک و پوک از روی قرض!!
نسل کادو های یواشکی!!
نسل خونه خالی و دعوت شام!!
نسل پول ماهانه ی وی پی ان!!
نسل صف و دعوا!!!
نسل تف ، وسط پیاده رو!!
نسل هل ، توی مترو!!
نسل مانتو های تنگ!!!
نسل " شینیون " زیر روسری!!
 نسل کارگران پیر ؛مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار!!!
نسل شارژهای اینترنتی!!!
نسل " copy , paste "!!!
 نسل جمله های کوروش و دکتر!!!
نسل فتوشاپ!!!
  نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس!!!
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو!!!
یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم!!!
بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر!!!


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 1:39 :: توسط : فرنوش

می گویند; شکستنی ، رفع بلاست...!!!

ای دل ، تحمل کن ، شاید حکمتی است...!



ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 1:21 :: توسط : فرنوش

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی،

که اگر تو را برهانم با من می مانی،

تو را از اندوه رهانیدم،اما باز مرا با دیگری شریک کردی!

 


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 1:4 :: توسط : فرنوش

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند:

شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره

در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند. اما عشق،

تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود،

عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت که

با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست. “ثروت، مرا هم با خود می بری؟

ثروت جواب داد: “نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای

تو ندارم.” عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.” “نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.

” پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد. “غم لطفاً مرا با خود ببر.

” “آه عشق،آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”شادی هم از کنار عشق گذشت

اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد. ناگهان صدایی شنید: ” بیا اینجا عشق.

من تو را با خود می برم.” صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد

اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت. عشق که تازه

متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟” دانش جواب داد: “او زمان بود.” “زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟

” دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که: “چون تنها زمان،بزرگی عشق را درک می کند.”

                                            


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 تير 1391برچسب:, :: 1:41 :: توسط : فرنوش

رنج بخشی از زندگی است;هیچ انسانی وجود ندارد که بدون رنج زندگی کرده باشد.

هر کس ناچار است صلیب خود را بر دوش بکشد..

وقتی که دریابیم صلیب ما نردبانی است که روح را فراتر می برد،

آنگاه رنج آزار دهنده نخواهد بود...

هر صلیبی مارا به قلب خدا نزدیکتر می کند...

((او)) در تمام رنجهایمان با ماست..

ما تنها رنج نمی بریم.




ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 تير 1391برچسب:, :: 1:21 :: توسط : فرنوش

ای عشق که مرا رها نمی کنی،من روح آزرده ام را به تو تکیه می دهم...

من هستی خود را که به تو مرهونم،به تو باز می دهم...

آن هستی که در اعماق اقیانوس تو جاری است،

                                 سرشارتـــر و فراوان تـــر بــــــــــاد*

ای سروری که از میان رنج مرا می جویی،

مرا توان آن نیست که قلبم را به روی تو ببندم...

در میان باران،رنگین کمان می جویم،و می دانم که قول تو بیهوده نبوده است:

                                 سحــرگاه اشکـــی نخواهد ریـــخت*

 

((جرج ماتسن))


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 22:33 :: توسط : فرنوش


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 17:18 :: توسط : فرنوش

هوش پای راست شما چقدر است؟

 

يك جراح استخوان مي گويد: به نظر من يك سري اعمال و حركات وجود دارد

 

كه مغز انسان قادر به انجام نيست و يا اينكه براي آنها     

 برنامه ريزي نشده است. تست زير اين نكته را ثابت‌مي‌كند.

تست زير نمونه‌ي از حركاتي است كه با انجام آن مغز درگير

و گيج مي‌شود. حتي اگر بارها و بارها اين عمل را انجام دهيد،

مغز با سرد گمي زياد همان نتيجه را نشان خواهد داد و‌ هيچ

تغييري بوجود نخواهد آمد.   يعني شما نمي‌توانيد، با سعي

و تمرين مداوم پاي تان را با هوش كنيد. چرا كه مغز شما

از قبل برنامه ريزي شده است. اين تست بسيار هيجان انگيز

تنها چند ثانيه طول مي‌كشد. باور كردني نيست،

ولي كاملا صحت دارد. همين حالا آن را امتحان كنيد:

-1 در حاليكه مقابل مانيتورتان نشستيد

(هر جاي ديگر مانند؛ صندلي، مبل...) پاي راستتان را كمي بالا آوريد

 

و در جهت عقربه‌هاي ساعت بچرخانيد

2-در همين حال با دست راست شماره فارسی6 را در هوا بنويسيد.

مسير چرخش پاي شما تغيير كرد نه؟!! يعني پاي شما خلاف

عقربه‌هاي ساعت شروع به چرخيدن كرد. درسته؟!!

هنوز دانشمندان علتي براي اين عكس العمل مغز پيدا نكرده‌اند.

در نتيجه هيچ‌كاري براي تغيير آن نمي‌توان انجام داد.

 

جالب بود نه؟!!.. 

شما مي‌توانيد بارها و بارها اين آزمايش را انجام دهيد

و بارها و بارها همان نتيجه را مشاهده كنيد!!!


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 25 تير 1391برچسب:, :: 22:20 :: توسط : فرنوش

                        دو وقت دلم مي گيرد:

 

يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي

 

  يكي وقتي "شما" صدايم مي كني

 

چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي؟

                                                          و "تو" صدايم كني؟


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 25 تير 1391برچسب:, :: 1:40 :: توسط : فرنوش

سکوت توی گوشی تلفن،

سنگینترین سکوتهاست.

...نه از دستها کاری ساخته است...

...نه از چشمها...

 



ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 25 تير 1391برچسب:, :: 1:28 :: توسط : فرنوش


می دانی،
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!




ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 25 تير 1391برچسب:, :: 1:22 :: توسط : فرنوش

گریه هایم بی صداست،

عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر،

تا بدانی خانه عاشق کجاست


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 25 تير 1391برچسب:, :: 1:7 :: توسط : فرنوش

 يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه:

مردن براي زني كه عاشقشي،

از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 24 تير 1391برچسب:, :: 20:10 :: توسط : فرنوش

به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...

گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم

.
.
.
بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه،

ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
.
.
.
به سلامتی اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...
.
.
.
به سلامتی اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"
چون هم تو هستی توش، هم من ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.
به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ...
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و بهش فهموند که
همیشه پای یک زن در میان است !
.
.
.
به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
.
.
.
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...
.
.
.
به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !
.
.
.
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...
.
.
.
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...
.
.
.
به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ...
.
.
.
به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.
به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم !
.
.
.
و در آخر به سلامتی تو، که از همه بهترینی ...




ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 22 تير 1391برچسب:, :: 23:2 :: توسط : فرنوش

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد:


.. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!



در زندگی دردهایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،
این درد ها را نه می شود به کسی گفت
، و نه می توان جایی بیان کرد..!




به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:



1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5-بیشتر نواقص را می بینیم
، اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.

6-
در هر کاری اظهار فضل می کنیم، ولی از گفتن "نمی دانم" شرم داریم.

7-کلمه "من" را بیش از "ما" به کار می بریم.

8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

9-بیشتر در گذشته به سر می بریم
، تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه
آنها می اندازیم،
ولی برای جبران
آن قدمی برنمی داریم.

12-
دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.

13-همیشه
آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم
، غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

16-
زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم، غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،
آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بدبیاری می گذاریم،
ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل
آن نمی پردازیم.

18-
غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،
ولی ما
آنها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.


19-
به مرده هایمان بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

20-غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته
آب می خورد.

22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن
، آخر کار استخاره می کنیم.

24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27-به هنگام مدیریت در یک سازمان
، زور را به درایت ترجیح می دهیم.

28-
وقتی پای استدلالمان می لنگد، با "فریاد" می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به
آنها احترام بگذارند.

30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

31-اکثرا "رابطه" را به "ضابطه" ترجیح می دهیم.

32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

34-
اول ساختمان را می سازیم، بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم.

35-وعده دادن و عمل نکردن به
آن، یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

36-
قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم، و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

__._,_.___



ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 22 تير 1391برچسب:, :: 22:52 :: توسط : فرنوش

  در درون همه ما،خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست،

 

  که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند.

 

  پس از درون خود غافل نباشیم،که راه رسیدن به آرزوهایمان،

 

در خودمان نهفته است...



ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 22 تير 1391برچسب:, :: 14:7 :: توسط : فرنوش


شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد.

بیدار باش،،،من با سبدی پر از بوسه می آیم،

و آن را قبل از چیدن،روی گونه هایت می کارم،

تا بدانی ای خوبم،،،دوستت دارم*


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 22 تير 1391برچسب:, :: 13:57 :: توسط : فرنوش

سخن از رفتن نيست ، ما همه مهمانيم

اين دو روز دنيا ، رفتني است مي دانيم

کاش در اين سفر هم ، سهم خوبي باشيم

يا از روز ازل ، من و تو ما باشيم

کاش که مي دانستيم ، ما همه مهمانيم

که در اين بي راهه ، مائيم که مي مانيم

اکنون که ما هستيم ،دل ها همه در خوابند

وقتي که بيداريم، آنگه ترانه مي خوانند

از ترانه شبنم من ، ستاره ها ديدم

در اين سفر با هم ، من کنايه ها ديدم

سخن از رفتن نيست ، ما همه مهمانيم

اين دو روز دنيا ، رفتني است مي دانيم


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 22 تير 1391برچسب:, :: 9:0 :: توسط : فرنوش
درباره وبلاگ
دوست عزیز از این که این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کرده اید،سپاس . مردم شهر سیاه،خنده هاشون همه از روی ریاست..دلشان سنگ سیاست.. ما در این شهر دویدیم و دویدیم،چه سود..هر کجا پرسه زدیم،خبر از عشق نبود.. و تو ای مرغ مهاجر که ازین شهر گذر خواهی کرد..نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی...
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان بهترین وبلاگ ادبی و آدرس delestan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 20
بازدید ماه : 18
بازدید کل : 20126
تعداد مطالب : 98
تعداد نظرات : 20
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
Bahar-20 بهاربيست

تصاوير تصادفی

كد عكس تصادفی

Best Cod Music

دريافت كد در بهاربيست

فال عشق

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی